سهم من
گردش حُزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن
که به من می گوید:
"دست هایت را
دوست می دارم"
فروغ فرخزاد
سهم من
گردش حُزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن
که به من می گوید:
"دست هایت را
دوست می دارم"
فروغ فرخزاد
در یک لحظه از حیات خود ،
مالکیت و فرمان زندگی را از دست می دهیم
و تصور می کنیم سرنوشت بر زندگی مسلط شده است
همین نکته ، بزرگ ترین فریب دنیاست …
تو زندگیتون کسی رو اینقدر دوست نداشته باشین
که در عین بی گناهی ازش معذرت بخواین...
شیرینی های زندگی بیش از یکبار
به کام آدم نمی نشیند
اما تلخی هایش هربار تازه اند
هر باره تازه تر...
عطرها
بی رحم ترین عناصر زمینند !
بی آنکه بخواهی . . .
می برندت
تا قعر خاطراتی که
برای فراموشیشان
تا پای غرور جنگیدی !
حتی اگر حرفی...
تکه کلامی...
آنا گاوالدا
باور کن پاییز که می آید؛
همین پیرمردهای تنها، روی نیمکتهای پارک هم به اولین عشقشان فکر میکنند،
به دختری با موهای طلایی یا گیسوان سیاه روسری خالدار یا شاید شالی پشمی،
به حرفهایی که باید میگفتند و نامه هایی
که هیچ گاه به مقصد نمیرسد ...
بازی مسخره ایست زندگی؛
فکرش را بکن یک عمر تو را فراموش نکنم،
بعد سر پیری آلزایمر بگیرم ...
آنهایی که با هر ترانه،
متن و یا دیدن صحنه هایی
از فیلم و دیالوگ ها و ...
اشک شان سراریز می شود ،
دیوانه نیستند!
سنگ محک زندگی
روح شان را صیقلی کرده،
آنها بی نهایتند ...
پ.ن.: تنهایی بدون گوش دادن آهنگ و فیلم دیدن و گوشه نشینی
صفحه ی چتو باز میکنی
کسی پیام نداده
تو هم کسی رو نداری برای پیام دادن
توی کانالا وارد میشی تا تعداد پیامای خونده نشده شون از بین بره
گوشیتو قفل میکنی و میزاری کنار تخت
به سقف اتاق خیره میشی
-چشماتو می بندی
-چشماشو می بینی
این بود سهم من از دنیا ؟